کارهای نیک
کارهای نیک
این مطلب، نوشتهای کوتاه و در عین حال جذاب است که دالایی لاما برای سال 2008 تنظیم کرده است.
خواندن و اندیشیدن در این مطلب بیش
1- به خاطر داشته باش که
عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به
خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجاند.
2- وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.
3- این سه میم را از همواره دنبال کن:
* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را
* مسؤولیتپذیری در برابر کارهایی که کردهای
4- به خاطر داشته باش دست
نیافتن به آنچه میجویی، گاه اقبالی بزرگ است.
5- اگر میخواهی قواعد بازی
را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر.
6- به خاطر یک مشاجرهی کوچک،
ارتباطی بزرگ را از دست نده.
7- وقتی دانستی که خطایی مرتکب شدهای، گامهایی را پیاپی برای جبران
آن خطا بردار.
8- بخشی از هر روز خود را به
تنهایی گذران.
9- چشمان خود را نسبت به
تغییرات بگشا، اما ارزشهای خود را
بهسادگی در برابر آنها فرومگذار.
10- به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.
11- شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری
زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.
12- زیرساخت زندگی شما، وجود
جوی از محبت و عشق در محیط خانه و
خانواده است.
13- در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا میکنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایههای قدیم نگیر.
14- دانش خود را با دیگران در
میان بگذار. این تنها راه جاودانگی
است.
15- با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش.
16- سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفتهای.
17- بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما
به هم سبقت گیرد.
18- وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست دادهای که چنین موفقیتی را به دست آوردهای.
19- در عشق و آشپزی، جسورانه
دل را به دریا بزن.
تابلویی که الهام بخش اوباما شد

فرارو- تابلوی نقاشی «امید»، اثر جورج فردریک واتس، نقاش بریتانیایی، توجه بسیاری از مردم و رسانه ها را به خود جلب کرده چرا که این اثر قرن نوزدهمی الهام بخش عبارت مشهور و تیتر کتاب باراک اوباما یعنی «جسارت امید» است.
«امید» در موزه کوچک «گیلدهال» در مرکز شهر لندن نگهداری می شود.
به گزارش روزنامه آمریکایی کریستین ساینس مانیتور، این موزه کمتر شناخته شده را باید با کمک نقشه شهر پیدا کرد و هیچگاه جزو دیدنی ترین نقاط لندن نبوده است. اما مسئولان آن از مراجعه گسترده مردم و بخصوص جهانگردان برای دیدن این نقاشی تعجب زده اند.
در تابلوی «امید»، زن جوانی به تصویر کشیده شده که مشغول نواختن چنگی است که فقط یک تار آن باقی مانده و گوش خود را برای شنیدن نوای چنگ به این آلت موسیقی نزدیک کرده است.
ارتباط این اثر با باراک اوباما از آنجا می آید که جرمای رایت، پیشوای مذهبی سابق وی، در یکی از سخنرانی های خود ۲۰ سال پیش این تابلو را منبعی الهام بخش توصیف کرد. او گفت: « در این تابلو زن جوان حال و روز یک قربانی جنگ را دارد ولی در عین حال بی پروایی و شهامت امید را به نمایش می گذارد.»
این تصویر و توصیف آن آویزه گوش باراک اوباما شد. او از همین عبارت در نطق سال ۲۰۰۴ و زمان انتخاب اش به عنوان سناتور و همینطور در عنوان کتاب دوم خود استفاده کرد.
کارکنان موزه کوچک گیلدهال که پس از ویرانی طی جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۹۱ مجددا گشایش یافت از میزان علاقه مراجعان به آثار فردریک واتس بخصوص تابلوی «امید» متعجب اند و می گویند همزمانی نمایش آثار وی با استفاده باراک اوباما ازعنوان این تابلو در سخنرانی خود کاملا تصادفی بوده است.
به خاطر پوشش رسانه ها و مطبوعات بریتانیا از ارتباط این تابلو با یکی از عبارت های مورد علاقه باراک اوباما نمایشگاه جدید موزه گیلدهال با استقبال فراوان هنردوستان و افراد بی تفاوت روبرو شده است.
گروه های توریست ژاپنی را می توان دید که به محض رسیدن به موزه به سراغ تابلوی «امید» می روند و یا جهانگردان از کشورهای دیگر را می توان دید که با پرس و جو در مورد این اثر شنیده های خود در مورد ارتباط آن با سخنرانی باراک اوباما را می سنجند.
این اثر متعلق به سال ۱۸۸۵ جزو یک مجموعه هنری خصوصی است و نقاش دو نسخه از آن نقاشی کرده است. نسخه بهتر آن در موزه مشهورتری در شهر لندن به نام «تیت» قرار دارد.
موضوع آثار دیگر فردریک واتس که در موزه گیلدهال به نمایش گذاشته شده اند عمدتا مشکلات و شرایط سخت زندگی فقرا و محرومان است. با وجودیکه این نقاش پس از مرگ شهرت نسبی خود را از دست داد ولی دو تابلوی وی به نام «امید» و دیگری «عشق و زندگی» از سایر آثار وی مشهورتر هستند.
باراک اوباما رئیس جمهوری جدید آمریکا اکنون امکان آنرا دارد که از تابلوی «عشق و زندگی» هر روز لذت ببرد چون این تابلو از سوی بریتانیا به مردم آمریکا تقدیم شد و تئودور روزولت رئیس جمهور اسبق آمریکا آنرا در یکی از تالارهای کاخ سفید نصب کرد
مامان رفت بخوابد
معنی برخی کلما تی که از زنها میشنوید
یک . خبٌ : این کلمهای است که زنان برای پایان دادن به مکالمههایی استفاده میکنند که در آن حق با آنهاست و شما باید خفه بشوید.
دو . پنج دقیقه : اگر مشغول لباسپوشیدن است یعنی حداقل نیم ساعت. هرچند پنج دقیقه دقیقاً معادل پنج دقیقه است اگر به شما پنج دقیقه بیشتر زمان جهت تماشای فوتبال داده شده باشد.
سه. هیچٌی : این آرامش قبل از توفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوشبهزنگ باشید . بحثهایی که با هیچی شروع میشوند، غالباً با خبٌ تمام میشوند.
چهار . بفرمایید: این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. "اگه جرئت داری" در آن مستتر است .
پنج . آه بلند : این در حقیقت یک کلمه محسوب میشود که معمولاً درست فهمیده نمیشود. آه بلند یعنی او فکر میکند شما یک احمق بهدردنخور هستید و او نمیداند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچٌی تلف میکند .
شش. اشکال نداره : این یکی از خطرناک ترین جملاتی است که زن شما ممکن است به شما بگوید. اشکال نداره یعنی اون به زمان طولانیتری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد شما چگونه باید تاوان این اشتباهتان را پس بدهید.
هفت . ممنون : از شما تشکر میکند. فقط بگویید خواهش میکنم. هیچ حرف اضافهای نزنید . خیلی ممنون میتواند نشان دهنده یک خطر بالقوٌه باشد .
هشت . اصلاً هرچی : این ترکیب برای گفتن دهنت سرویسه یا مرده شورت رو ببرن استفاده میشود .
نه . نگرانش نباش عزیزم، خودم انجام میدم: یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آنکه این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالتی خواهد شد که شما بپرسید چی شده؟
چرا والدین پیر می شوند

روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.
کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام»
رییس پرسید: «بابا خونس؟»
صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله»
ـ می تونم با او صحبت کنم؟
کودکی خیلی آهسته گفت: «نه»
رییس که خیلی متعجب شده بود و می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند، گفت: «مامانت اونجاس؟»
ـ بله
ـ می تونم با او صحبت کنم؟
دوباره صدای کوچک گفت: «نه»
رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد که او بتواند حداقل یک پیغام بگذارد پرسید: « آیا کس دیگری آنجا هست؟»
کودک زمزمه کنان پاسخ داد: «بله، یک پلیس»
رییس که گیج و حیران مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند، پرسید: «آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟»
کودک خیلی آهسته پاسخ داد: «نه، او مشغول است؟»
ـ مشغول چه کاری است؟
کودک همان طور آهسته باز جواب داد: «مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.»
رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به دلشوره تبدیل شده بود پرسید: «این چه صدایی است؟»
صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: «یک هلی کوپتر»
رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: «آنجا چه خبر است؟»
کودک با همان صدای بسیار آهسته که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد پاسخ داد: «گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر پیاده شدند.»
رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: «آنها دنبال چی می گردند؟»
کودک که همچنان با صدایی بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی پاسخ داد: «من».
-------------------------------------------------
سقراط
یکی از شاگردان سقراط وی را پرسید: زچه رو هرگزت اندوهگین ندیده ام؟ گفت از آن رو که چیزی را مالک نیستم که عدمش اندوهگینم کند.
اجازه بدید کفشهایم را بپوشم
دریا
کودکی که لنگه کفشش را امواج از او گرفته بود روی ساحل نوشت: دریا دزد کفشهای من ؛ مردی که از دریا ماهی گرفته بود روی ماسه ها نوشت: دریا سخاوتمندترین سفره هستی!




